محمد مفيد مستوفى بافقى

262

جامع مفيدى ( فارسى )

الحال كه وقت سامان دادن بارخانهء اردوى معلى چون تنگ شكر تنگ گرديده و قيمت شكر ناياب بلكه چون شكر در آبست چاره جز اين ندانست كه نى قلم را از لكنت بند زبان بپردازد و چشم دوات را از شكر خواب بيدار سازد و به اين مطلع و حسن مطلع حافظ شيرين كلام مترنم گردد كه ، بيت : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را * كه سر به كوه و بيابان تو داده‌اى ما را شكرفروش كه عمرش دراز باد چرا * تفقدى نكند طوطى شكرخا را چنانچه از دست‌ودل حوصلهء فراخ مخلص گستاخ را به [ 210 الف ] تنگ شكر احسان شيرين‌كام سازند كه مصالح مرباى طمع قوام يافته مرتبان اميد لبريز شهد حصول مدعى گردد از الطاف جبلّى بعيد نخواهد نمود هرچند طمع چون كالك خامست صفرا به ليمويى مىشكند ، يقين كه به شكر سفيدروى شاهد تمنى سرخ و سفيد خواهد گرديد . تلخكامى قسمت دشمنان و شيرين مزاجى نصيب دوستان باد . قدوهء ارباب قلم ميرزا حسين آن‌جامع كمالات صورى و معنوى برادر ميرزا حسن واهب و بس از او بزرگتر بود و به متانت طبع و لطافت ذهن و مهارت در فن شعر و انشا مشهور و معروف . در مبادى ايام زندگانى و عنفوان اوان جوانى از جانب نواب آفتاب احتجاب قمر - ركاب عليهء عاليه زينب بيگم صبيهء شاه جنت‌مكان شاه طهماسب انار اللّه برهانه به منصب تصدى املاك و رقبات خطهء يزد سرافرازى يافت و در اندك زمان استعداد و قابليت ذاتى و اكتسابى علم استيفا در دار المؤمنين كاشان برافراخت . بعد از فوت برادر مرحوم [ 210 ب ] در سنهء ثمان و خمسين بعد الف مستوفى دار العبادهء يزد شده مدت هفت سال در بلدهء بهشت منزله استيفاء خط نمود و چون پايهء قدر